إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي
پيشگفتار 23
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )
مباركباد گفتند و چون خبر باتابك رسيد از درد و غصه به ساقى و شراب پناه آورد تا در مستى و بيخبرى و نوميدى و نامرادى جان داد و ملك اتابكى بپايان آمد . 66 هرچند جزئيات زندگى و روحيهء تكتك فرمانروايان اين سلسله در متون تاريخى ثبت و ضبط نشده اما جستهگريخته دربارهء بعضى از افراد آن اشاراتى رفته است ( رك تاريخ گزيده ) و رويهمرفته آنها مردمى اهل فضل و كمال و منصف و دادگستر درشمار آمده و روزگار ايشان را صرفنظر از جنگ و ستيز - هاى داخلى و خانوادگى روزگار امن و آسايش دانستهاند و به همين جهت از خانوادهء آنها بنيكى ياد شده است . « و صد هزار رحمت بر زبانى باذ كه چنين سخن داند گفتن و خاطرى كه چنين در داندسفتن ، و او خود در ايام امن و عدل بوذ ايام دولت ايلدگزيان . » 67 خوشبختانه در كتاب فرائد السلوك نكتههائى از زندگى و شخصيت و روحيه و منش اتابك ازبك درج است و با استناد به اين مندرجات ، تا حدى ميتوان اين پادشاه را شناخت . اتابك ازبك در عهد صغر يتيم شد ، و در روزگار كودكى پدرش جهان - پهلوان محمد بن ايلدگز ديده از جهان فروبست اما تا سايه بر سر پسر داشت ، از تربيت و تعليم فرزند غافل نبود ، و دقيقهاى فروگذارى نميكرد و بنا بگفتهء مصنف كتاب ، همت جهانپهلوان درين امر يار و مددكار ازبك بود : « و چون پادشاه عادل و شهريار منصف اتابك اعظم محمد قدس الله روحه و نور ضريحه از دار فنا به عالم بقا پيوست و از ظلمتسراى دنيا بنور فردوس اعلى نقل كرد ، اين پادشاه كى از تاج و تخت و ملك و ملت ممتع باذ هنوز در حجر صبا و كن طفوليت بوذ و همت آن شهريار دادگستر دينپرور او را بپرورش خوب برآورد و بسيرت و صفت ملكانه تربيت داذ . . . تا داذ و عدل بر دل او شيرين شذ و جور و ستم در چشم او شنيع و قبيح گشت . » ص 64 و 65 و در خطبه كتاب وى را به صفاتى پسنديده و اخلاقى ستوده ، منسوب ساخته است . « و آن كيانخوره ملكى كى بميامن سعود فلكى انتما مىبرد از اتابك سعيد شمس الدين محمد ارثا و اكتسابا به فرزند خلف او ، خداوند جهان ، پادشاه اسلام ، داراى عالم ، خسرو پيروزبخت ، ملك ملكسيرت ، سلطان فلك شكوه . . . » ص 62 اما در آخر ، كار برشمردن خصلتهاى نيكو ، به تعارفات و تملقات قالبى و متداول كشانده شده است . رك ص 62 و 63 و 64 و در جاى ديگر « آغاز كتاب و سبب شروع در تأليف آن » اين پادشاه را بانى خير و دادگسترى و بخشاينده و بخشنده شمرده است : « . . . و غرض بنده نيز ازين تأليف ، خلود ذكر خداوند است و ابقاء نام و احياء صنائع او . با آنك معلوم و محقق است و مفهوم و مصور ، كى ذكر خداوند از آثار خير و انوار عدل و مواهب